خونین مزارها
×



خونین مزارها

انگار رفته از کف جان ها قرارها

انگار رفته از کف جان ها قرارها
سر رفته دیگر حوصله ی انتظار ها

شاید که قلّت سپاه علی علّت غم است
کم لیک بر سرِ کیفند پای کارها

نقش خیال چشم خمارت خراب کرد
هر آنچه بافتیم ز نقش و نگارها

ما بعد تو همه شب خواب دیده ایم
استاندن انتقام ز شیطان تبارها

ما ذوب در ولای ولی تو گشته ایم
تسخر زنند گرچه به ما بی بخارها

روزی ما شود آیا وصال او
آری شود ولیک به خونین مزارها