برای نبرد ...
×



برای نبرد ...

لحظه ها با التهابی زایدالوصف و به سرعت می گذرد

لحظه ها با التهابی زایدالوصف و به سرعت می گذرد. جان های عاشق زیر لب آواز پرواز زمزمه می کنند. رازها در گوش جان پژواک صدایی است از درون. کسی عشاق را صدا می زند. از لا مکان و لا زمان می خوانند‌. راه ها گویی از میان بیراهه ها خود را نشان داده و گرد و غبار فرو می نشیند‌. حرکت جهان به سوی نور شتاب گرفته است. دل ها در شور و شوقی مرموز و در بیم و امیدی لرزانند. پاره های آهن آماده برای نبرد. نور آماده تجلی. دو دریا آماده تلاقی.