یقینا کله خیر
×



یقینا کله خیر

خير، به معناي خوب نيست، فراتر از خوب است

به واسطه شنیدن عبارت "یقینا کله خیر" از زبان شهید حاج قاسم سلیمانی، بر آن شدم که در یابم به راستی آیا یقینا کله خیر؟! هرچند دل گواهی می داد که از خیر مطلق، جز مطلق خیر بر نخیزد. و هر چند سلوک معصومین در مواجهه با مصائب و شدائد همیشه موید آن بود. به هر روی مطلبی که در ذیل می آید جامع دیدم، زیرا که از کلام خدا که برترین کلام است وام گرفته است.
خير، به معناي خوب نيست، فراتر از خوب است. خوب، مقابل بد است. متضاد آن است. اما خير متضادي ندارد. براي همين است كه فراتر از خوب و بد است.
"وااللهُ خيرٌ" - خدا، خير است - فراسوي خوب و بد جايگاه اوست. نه خوب است نه بد، بلكه "خير" است. و اين نكته اي حائز اهميت است. "شر" بدي است. نسبي است . پس متضاد خير نيست . زيرا خير، مطلق است . اين اشتباه را بسياري مرتكب شده اند و به شرك و دوگانگي وارد آمدند . بد، مقابل خوب است نه مقابل خير. "خير" خوبترين است. بر فراز همة خوب ها و بدها. خوب و بد زيردست اويند "يَدُ اللَّهِ فَوقَ أَيديهِم". آنها كه خوبند، هنوز در فاصله با خدايند.
همچنانكه بدان از او فاصلة بسيار دارند. هيچكدام واصل نيستند . ما بايد به سوي "خير" رجوع كنيم . سير و سلوك مان به آن سو است. "إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ" به معناي رجوع به خير است. زيرا خير خداست. "وااللهُ خَيرٌ". آنكه خوب است هنوز در ورطه تضاد است. و آنكه در تضاد است در رنج است. و آنكه در رنج است، خوشبخت نيست . زيرا در معركة دوگانگي ها، آرامش نيست. آرامش در يگانگي است. بايد براي گريز از جنگ خوب و بد به سوي "خير" سلوك كرد. تنها راه خلاصي همين است. آرامش در خير است. نه در خوب است و نه در بد . خير، نابود نشدني است اما خوب و بد از بين رفتني . تبديل شدني . مي آيند و مي روند. آني هستند و آني نيستند.
خوبي و بدي دو معناي ذهني اند. خالق شان ذهن است. و صد البته دو معناي نسبي اند. پس آنكه خدايش ذهني است تا يوم القيامه بايد در اين جهنم تضاد و دوگانگي دست و پا بزند. آيا مفري خواهد يافت؟! اما خير، مطلق است. يگانه است و متضادي ندارد. تضادها زير پاي اوست نه در چشم او. پس تا وقتي گرفتار تضادي و درگير معركه خوب و بد هستي، هنوز با "خير" فاصله بسيار داري. اما آنكه واصل به خير است و در خير سكنا گزيده است، از تضادها رهيده و به يگانگي نائل آمده است. چنين كسي هم بر خويش حاكم است هم بر جهان و جهانيان. حاكم خوب ايجاد جنگ ميكند همچنانكه حاكم بد جنگ افروز است. زيرا اينان در تضاد با يكديگرند. حياتشان در گرو اين تضاد و درگيري است. اما آنكه واصل به خير است بهترين حاكمان است. "وااللهُ خيرُالحاكمين". واصل به خير، صبر و تحملي شگرف دارد و اينگونه است كه همه را به زير بال و پر خويش گرفته است. با همه هست و در عين حال با هيچ كس نيست. واصل خير با همه در ارتباط است. هم با بدان تعامل دارد هم با خوبان. مكالمه اش را با هيچكدام قطع نمي كند. در قرآن، هم مكالمه با بدان را مي بيني هم تكلم با خوبان. معاهده و عهد و پيمان نيز جاي خود دارد. و اين كاملا در جايجاي آن مشهود است.
ما بايد به "خير" برسيم تا آرامش جاودان بيابيم. براي بشر در حال اضمحلال جز اين راهي نيست. از اينكه خوب هستي دل خوش مدار زيرا هنوز در وسط معركه هستي. و از اينكه بد هستي دل بد مدار، چه از آنجا نيز راه خروج مهياست . نه خوبي پايان راه است نه بدي. نه خوبي، خوب تمام است نه بدي، بد تمام. آنچه كه مي يابي خوبي و بدي است توأمان. اگر كسي اين تضاد را به درستي دريابد، از آن خروج كرده است و حقيقتاً رستگار است. در "دارالسلام" مأوا گزيده است. اين چنين كسي در "صلح كل" است . يعني تضادهاي ذهني را پشت سر گذاشته است. درگير نيست. نه با خودش و نه با هيچ پديده ديگر. و اگر با معضلي پيكار كند، پيكارش خود انگيخته است و نه از سر نفرت. و نه از كينه و خباثت.
واصل به خير، واصل به پاكي و معصوميت است. پاك، پاك است از هر آن چه تصور كني، چه خوب و چه بد. "سبحان"، هيچ وصفي را نمي پذيرد. براي همين "خير" است. "وااللهُ خيرٌ".
واصل به خير، از اثرپذيري، گذشته است اما أثر گذاري بلا منازع است. او تحت تأثير هيچكدام از طرفين تضاد قرار نمي گيرد. او رسته است و به شأن خويش مشغول است. وجود او چون خلأيي شگرف است كه هيچ پديده اي نمي تواند در آن آشوب ايجاد كند. زيرا به محض ورود، غرق گشته و محو مي گردد . ابتكار عمل همواره در دست واصل خير است.
واصل به خير، در فضاي فراذهني اش براي همه جا دارد. مثل احمق ها از كوره بدر نمي رود و وامصيبتا نمي گويد. او پديده ها را همانگونه كه هستند مي بيند و واقعياتشان را مي پذيرد. چه خوب باشند چه بد . تحريف شان نمي كند . و دقيقا با اين پذيرش و عدم انكار است كه "مصلح كل" مي گردد. خوب و بد، چه بدانند چه ندانند همواره در بستري جريان دارند كه "خير" برايشان مهيا نموده است. خوب و بد، هر دو اسير خيرند. معناي "الخیر فیما وقع" همين است . واصل به خير جز خير نمي بيند حتي اگر جان از تن به در رود. براي چنين كسي، چيزي خارج از اقتدار خير نيست. همه بازيگران سناريوي خيرند. و او به اين نكته آگاه است. از منظر أعلي اين خير است كه حاكم مطلق است، نه خوب و نه بد. اما از منظر ذهن، يا خوب حاكم است يا بد.
خير، نامحدود است. لايتناهي است. زيرا محدود، داراي ضد است. چيزي است كه جلويش را گرفته و محدودش ساخته است. اما خير، بِلا ضد است. و فقط بِلا ضد است كه لايتناهي است. پس خير، چيز نيست. مركب نيست. نام نيست. شكل نيست. رنگ نيست. صورت نيست. خير، خير است. خداست. "وااللهُ خيرٌ". از اين رو خير، قابل تعريف نيست. ناشناختني است. زيرا ما نمي دانيم خير يك چيز در اين لحظه چيست؟! و در لحظة بعد كدام است؟! ما به خير ايمان داريم چون هست اما از چيستي اش بي خبريم.
خير، هم آري را شامل است هم نه را . نه و آري هر دو در دامان اوست. خير، يك آزادي است نه يك طرح بسته. و البته كه خير، آزادي بي حد و حصر است جز اين باشد چگونه گنجايش خداوندي را داراست؟! "وااللهُ خيرٌ". خير و اختيار از يك ريشه اند. خير، صاحب اختيار است. به واقع تنها او صاحب اختيار است.
واصلان به خير، مخلَصين اند ( آزادگان)، مفلحين اند ( رستگاران). صاحبانِ ظرفيت عظيم اند . واصلان به خير به دنبال ثواب نيستند چه آنها در خود خير مستقر شده اند. اين خوب و بد است كه بدنبال ثواب است. در حسرت پاداش است. واصل به خير، خودش است. آنچه بگويد و آنچه انجام دهد خير است. "وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ"فعلِ خير بر آنها افكنده شده است! دقت كنيد، آيه نمي گويد كه به آنها وحي كرديم تا خير را انجام دهند. بلكه ميگويد "فعلِ خير" بر آنها وحي شده است. يعني آنچه كنند خود خير است. پس "خيرات" براي آنهاست "أُولئِكَ لَهُمُ الْخَيْراتُ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ". ألسابقون، اينانند "يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ". پيشوايان اينانند "وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا"برگزيدگان اينانند " وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ". و هر كس را راهي است كه بدان روي مي آورد پس به سوي خيرات پيشي گيريد "وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ"پيامبر اسلام، خير است . رحمة للعالمین است. فقط براي عده اي خاص نيست. حتي فقط براي پيروانش نيست. رحمتي براي همة جهانيان است . مهربان است . رحمت است. به قول قرآن، رئوف و رحيم است. او مظهر خير است. فراسوي نيك و بد جايگاه اوست.
تا دير نشده در "خير" سكنا گزين. از خوب و بد جهش كن. مخلَص شو . خلاص شو . خود را از تضاد بِرَهان. اصلِ فعل در اين مركز است. اصل آرامش، اصل بودن، اصل الوهيت، اصل پاكي، اصل معصوميت و جاودانگي در اين مركزيت است. مركزيت را در ياب. اگر به قصاص اجازه داده است اما مي گويد اگر ببخشي بهتر است، تو به خير عمل كن. به بهتر عمل كن. ببخش. اگر مي گويد از ميان سخنان، بهترين را تبعيت كن، تو به خير عمل كن. بهترين را درياب . اگر اجازه پيكار و جدال را داده است اما مي گويد "الصُّلْحُ خَيْرٌ" صلح بهترين است، از بهترين تبعيت كن.
بدنبال صلح باش. اگر هم از نعمت دنيوي مي گويد و هم از نعمت اُخروي، و إذعان مي كند كه "وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ". تو نعمت اُخروي را درياب. اگر از شب ها و روزها مي گويد، تو ليله القدر را درياب. " َلَيله القَدرِ ٌخَير"... اين شيوه، فقه القرآنِ اُولي الألباب است . خردمندان، خيرات را بيرون مي كشند و خالصانه به آن عمل مي كنند. همه آيات خوب اند اما تو موظفي بهترين ها را تبعيت كني. اين فرمانِ خود قرآن است "وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ" همواره از بهترينِ آنچه كه از سوي پروردگارتان نازل شده تبعيت كنيد".
وااللهُ خَيرٌ و أبقي


مسعود ریاعی