در آرزوی پاکیزگی
×



در آرزوی پاکیزگی

ماه های ماهت، ای ماه روشن من، می آیند و می روند و من هنوز همان افتاده در سمت تاریک حیات

ماه های ماهت، ای ماه روشن من، می آیند و می روند و من هنوز همان افتاده در سمت تاریک حیات، همان مشتاق درخشش روزنه ای آرامش و همان محتاج باریدن قطره ای تطهیرم.
خدایا می دانی که خراب کرده ام. و در خرابه ی تنهایی خویش فسرده و ساکن در گوشه ای خزیده ام.
خدایا ای کاش این بنده را راهی به گذشته های دور بود. آن جا که اولین بار سایه ی وسیع فضل و رحمتت مرا بر اختیار غیر از تو گستاخ کرد. نمی دانم چه رازی است در سیالیت زمان. که تورا با نتایج اختیارت جبراً رو در رو می کند.
خدایا رجب آمده است. و من با پایه پیاده و پر آبله به دنبال کاروان نورانی رجبیون می دوم. و زمین می خورم. و باز می دوم. و باز زمین می خورم. پا می شوم و باز ...
خدایا نه اینکه خسته شده باشم، نه که تو خود خوب می دانی که مرا با شمشیر محبتت به ذات مقدست دوخته ای، ملال از درماندگی من نیست که عبد را از زبونی در آستان محبوب خوش تر نباشد، اما محبوبم، من به امیدی بر در آستانت ایستاده ام. عشق من، من در طلبی آمده ام که خود خوب می دانم شایسته اش نیستم. اما ربِّ من سگان را با استخوانی بر در شاهان نگاه دارند، که آن سگ که هر بار عتابش آید عجب باشد که همچنان هوس متابعتش باشد.
الهی من وعده ی بهشت نمی خواهم. من در آرزوی پاکیزگی ام. من سودای وانهادن نعلین وجود در سر پرورده ام. هر چند جز باد نکشته ام و جز آب در هاون نکوبیده ام.
اما ای کریم مگر کیست که در کوی تو و بر آستان لطفت چشم امید داشته باشد و دستش خالی نباشد.
خدایا دستم خالی است، خدا یا مرا بپذیر. پاکیزه بپذیر.