شهادت و عرفان اسلامی

تاریخچه عرفان اسلامی

حقیقت عرفان اسلامی همان معارف عالیه ی دینی است که از قالب ها و پوسته ها و ظواهر (صد البته مهم و لازم) فراتر رفته و عموما توسط پیامبر مکرم اسلام (ص) به حضرت امیر المومنین علی (ع) سینه به سینه تعلیم داده شده و توسط ایشان و ائمه ی طاهرین پس از ایشان به اصحاب سِر منتقل می شود.
هر چند در سده های نخستین اسلامی نوعی زهد و ورع، مبارزه با نفس، اخلاص و توجه به آخرت که البته بیشتر واکنشی به ظهور دنیا گرایی ها و لذت جویی های امویان و عباسیان بوده است پا به عرصه وجود نهاد، اما در حقیقت در میان این اهل تصوف که گاه با مکتب اهل بیت سلام الله علیها قرابتی هم نداشته اند، همچنان عرفان حقیقی ناب چون رگه هایی پنهان و البته در اقلیت مطلق، به حیات رازگونه خویش ادامه داده است. در قرون چهارم و پنجم بعد از هجرت، معارف رسیده از اهل بیت علیهم السلام در نوعی ترکیب و تلاقی با علوم فلسفی و یافته های شهودی و اشراقی اهل معرفت نوعی جهش و بازتولید محتوایی را تجربه می کند. به طوری که عرفان از هر دو جهت عملی و نظری، تکمیل شده و به صورت یک نظام فکری کامل در آمد.
در خراسان، ابوسعید ابوالخیر (م ۴۴۰) و امام ابوالقاسم قشیری (م ۴۴۵) و خواجه عبدالله انصاری (م ۴۸۱) هستند که انصاری عرفان عملی را تدوینی نو کرد. در فارس ابوعبدالله محمد بن خفیف شیرازی (م ۳۷۱) و پس از او شیخ ابواسحاق کازرونی (م ۴۲۶) حضور دارند. ابو حامد محمد غزالی (م ۵۰۵) صدای رسایی بود که در این دوران به دفاع از صوفیه برآمد. و دو کتاب معروف او، المنقذ من الضلال و احیاء علوم الدین، تأثیر فراوانی در ترویج تصوف داشتند. عرفان او با وجود رنگ نو افلاطونی، هم چنان اسلامی و زاهدانه است، برادر او احمد غزالی (م ۵۲۰) در کار تصوف عملی است و شاگردش عین القضاة همدانی (۴۹۲ ـ ۵۲۵) است. (صاحب کتابهای تمهیدات و زبدة الحقایق) نوشته‌های او سرانجامی هم چون منصور حلاج بر بالای دار و در درون آتش برای او رقم زد. در دو قرن چهارم و پنجم، فارابی و اخوان الصفا سعی در نزدیکی عقل و شریعت داشتند و ابن سینا نیز حکمت شرقی خود را در کتاب الاشارات و التنبیهات مبنای تلفیق فلسفه و عرفان قرار داد. اهل تصوف نیز از این همه بهره بردند. در قرن ۶ ابن فارض مصری (۵۴۶ ـ ۶۳۲) و پس از او محیی الدین ابن عربی (م ۶۳۸) می‌درخشند که عرفان نظری، در این نظام خود را مدیون اوست. او در آثارش همانند الفتوحات المکیه و فصوص الحکم و... عرفان را به نوعی فلسفه تبدیل می‌کند و وحدت وجود را به خوبی تقریر و تبیین می‌نماید و تصوف را تتبه، خالق و تخلق به اخلاق الله معرفی می‌کند.
در سده های آتی آثار گذشتگان به طور مبسوط شرح و تفسیر شده است. از آغاز قرن هفتم این موج فراگیر می‌شود، صدر الدین قونوی (م ۶۷۷)، جلال الدین موسوی (۶۰۴ ـ ۶۷۲)، فخر الدین عراقی (۶۸۸) ، سعید الدین فرغانی (م حدود ۷۰۰) با اثر بزرگ خود به نام مشارق الدراری، عبدالرزاق کاشانی (م ۷۳۶) و داود بن محمود بن محمد رومی قیصری (م ۷۵۱) شارح بزرگ فصوص الحکمه ابن عربی در ترویج عرفان نظری نقش اساسی دارند. سید حیدر آملی (م ۷۸۷) عارف نامدار شیعی نیز از بزرگان این عصر می‌باشد، بسیاری از آثار بزرگ تصوف و عرفان نظری و عرفان عملی در این دوره نگاشته شده است. تمهید القواعد از صائن الدین علی ابن محمد الترکه اصفهانی (م ۸۳۵)، نفحات الانس از عبدالرحمان جامی (۸۱۲ ـ ۸۹۸) گلشن راز شیخ محمود شبستری (م حدود ۷۲۰)، الانسان الکامل از عزیز الدین نسفی و... . از قرن دهم هجری، به بعد عرفان به شکل دیگری در می‌آید. بزرگان صوفیه، برجستگی گذشتگان را ندارندو نیز عرفایی یافت می‌شوند که داخل در سلسله‌های رسمی تصوف نیستند، صدر المتالهین شیرازی (م ۱۰۵۰)، فیض کاشانی (۱۰۹۱)، قاضی سعید قمی (۱۱۰۳) و نیز افرادی از میان فقهای شیعه که اهل سیر و سلوک عملی بوده و به مقامات عرفانی رسیده‌اند ولی به طور رسمی وارد عرفان و تصوف مصطلح نشده‌اند. همانند سید مهدی بحر العلوم (م ۱۲۱۲) میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (۱۳۳۳ ش) و علامه سید محمد حسین طباطبایی (م ۱۳۶۰ ش).

جایگاه عرفان در قرآن و سنت

چنان که گفته شد مراحل آغازین عرفان، برگرفته از آموزه‌های دینی هم چون زهد، توکل، ‌اخلاص و... می‌باشد و نیز چنان که در تاریخچه آمد عرفا ی فراوانی سعی در نزدیکی عرفان با شریعت داشتند و هر چند درباره توفیق یا عدم توفیق ایشان بحث کرد ولی آن چه قطعی است این است که بسیاری از مسائل و مباحث عرفانی دقیقاً از متن دین اسلام برداشت شده‌اند. آیات بلند قرآن کریم درباره توحید، برداشت‌های ابتدایی و ساده از توحید را به کناری می‌نهد و ما را به فهم عرفا از توحید نزدیک می‌کند. همانند: «أینما تولّوا فثم وجه الله». به هر طرف رو کنید چهره خدا آن جاست. «نحن اقرب الیه منکم» از شما به او (میت) نزدیک‌تریم. «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» و آیات دیگر. در مورد سیر و سلوک و طی مراحل قرب حق تا آخرین منازل، کافی است به آیات درباره «لقاء الله» و «رضوان الله» و یا آیات مربوط به وحی و الهام و مکالمه ملائکه با غیر پیامبران و داستان معراج پیامبر رجوع کنیم. در قرآن سخن از علم لدنی و افاضی آمده است. و از تسبیح ذرات جهان سخن رفته است. و این همه به جز روایات و خطبه ادعیه است. دعای کبیر، دعای ابوحمزه، مناجات شعبانیه، دعاهای صحیفه سجادیه و بالاخره دعای عرفه امام حسین ـ علیه السّلام ـ . در حدیث قرب نوافل نیز آمده است که بنده در اثر عبادت به مقامی می‌رسد که خداوند گوش و چشم و لسان و دست آن بنده می‌شود. که با آنها می‌بیند و می‌شنود و سخن می‌گوید. آیاتی که از محبت خدا و بندگان سخن به میان می‌آورند نیز از ریشه‌های مباحث عرفانی است.

انقلاب اسلامی و عرفان اسلامی

انقلاب اسلامی ایران در عصر و زمانه ای ظهور یافت که در شرق و غرب عالم ادیان توحیدی به محاق رفته و پدیده غالب تکثر گرایی و مدرنیته و مکتب مادی گرایی بوده است. در چنین جامعه انسانی مفاهیم عمیق عرفانی غیر قابل لمس و بنابراین از اساس غیر ضروری و بدون تقاضا مانده بود. جز قلیلی از اهالی علم و دانشمندان و جویندگان دانش های مبتنی بر علوم انسانی، با مفاهیم، اصطلاحات و نیز چهره های برجسته و پرچم داران جبهه توحید، آشنایی نداشتند.
در این زمانه ی منجمد در علوم تجربی و تکنولوژیک صرف، حضرت امام خمینی (ره) از برخاسته از بستری فلسفی-عرفانی آن هم عرفانی از نوع عرفان ابن عربی، پا به عرصه حضور سیاسی و اجتماعی می گذارد. شاید برای نخستین بار پس از قیام خونین اباعبدالله الحسین(ع) که خود نخستین نهضت خونین عرفانی تشیع می باشد، قیام و انقلابی در این مقیاس و با این تبعات منطقه ای و جهانی، با ریشه های استوار و عمیق عرفانی شکل می گیرد. در این میان چهره های بزرگ عرفان تمام قامت در کنار نهضت و پشت سر امام خمینی(ره) قرار گرفته و هر یک به نوعی و طریقی در خدمت سامان یافتن نظام اسلامی ایفای نقش می نمایند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ثمر نشستن خون های پاک شهدای این نهضت مقدس، و رنج و زحمت امام و اصحاب ایشان، در همان سال های نخست جنگی تمام عیار به ملتی که اکنون آماده و پذیرای تعلیمات ناب اسلام که همان عرفان اسلامی است، تحمیل می شود. با این هدف که ریشه های جوانه زده ی نهضت معرفتی حضرت روح الله را از بن قطع کرده و اجازه ایجاد ساختار و سازمانی توانمند و مبتنی بر ستون های روحانی و غیر مادی را ندهد.
اما این نبرد که حقیقتا می توان آن را هجمه ای از سوی جهان کفر و استکبار نامید، خود به طرز معجزه آسایی محل تبلور و اسباب تظاهر بالاترین مفاهیم پیچیده ی عرفانی در ساده ترین اشکال و نمودها گردد. به نحوی که شاید اگر قرار بر این بود که مفاهیمی دشواری چون توحید، فنا، لقا، شهود و شهادت و بسیاری دیگر از موضوعات بغرنج و ممتنع عرفانی به این سهولت در معرض ادراک سطوح مختلف اجتماع قرار گیرد، سال های متمادی لازم بود تا چنین تربیت توحیدی ثمر دهد.
به اعترف بسیاری از بازماندگان دفاع مقدس، آنچه در جبهه ها فرصت ظهور و بروز یافت، پیش از آن هرگز وجود نداشته و پس از پایان جنگ نیز جز در ابعاد کوچکتر و لحظات محدودتر فرصت ظهور و بروز نیافته است.

حدیث قدسی درباره شهادت

شاید زیباترین و البته مشهورترین حدیث درباره ی شهادت، حدیث قدسی زیر باشد که از جمله احادیث قدسی است که ملامحسن فیض کاشانی در کلمات مکنونه خود آورده است.
قال الله تبارک و تعالی:
«مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلی دِیَتَهُ وَ مَن عَلی دِیَتَهُ فَاِنّا دِیَتُهُ.»
«آن کس که مرا طلب کند می یابد، آن کس که مرا یافت می شناسد، آن کس که دوستم داشت به من عشق می ورزد، آن کس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می ورزم، آن کس که به او عشق ورزیدم کشته ام می شود و آن کس که کشته ام شود خون بهایش بر من واجب است و آن کس که خون بهایش بر من واجب است پس من خودم خون بهایش هستم.»
در این حدیث، که از معدود احادیثی است که لفظ عشق در آن آمده، مراحل عشق الهی و سیر و سلوک عرفانی در هفت مرحله تبیین شده که عبارتند از:
1ـ طلب
2ـ یافتن
3ـ معرفت
4ـ محبت
5ـ عشق
6ـ شهادت
7ـ فنا
با توجه به این حدیث شریف، خداوند می فرماید کسانی موفق به درک فیض شهادت می شوند که به خاطر اعمال و نیات صادق و پاکشان خداوند به آن ها عشق می ورزد و به خاطر این عشق آن ها را از میان بندگان خویش جدا نموده است و ارزش خون این شهیدان آن قدر بالاست که خداوند خود خون بهای آنان خواهد بود.
آنچه جان عاشقان از دست زلفت می کشد
کس ندیدست در جهان جز کشتگان کربلا
توجه به عظمت همین حدیث برای درک مقام شهید و آرزوی شهادت کافی است و آنچه پس از این از روایات اهل بیت علیهم السلام در بیان جایگاه شهید و شهادت می آوریم همگی به نحوی توضیح همین حدیث خواهد بود.

شهادت در کلام معصومین

قَالَ... عَلِی بْنِ الْحُسَینِ زَینِ الْعَابِدِینَ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَا مِنْ خُطْوَةٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ خُطْوَتَینِ خُطْوَةٍ یسُدُّ بِهَا مُؤْمِنٌ صَفّاً فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ خُطْوَةٍ یخْطُوهَا مُؤْمِنٌ إِلَی ذِی رَحِمٍ قَاطِعٍ یصِلُهَا وَ مَا مِنْ جُرْعَةٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ جُرْعَتَینِ جُرْعَةِ غَیظٍ یرُدُّهَا مُؤْمِنٌ بِحِلْمٍ وَ جُرْعَةِ جَزَعٍ یرُدُّهَا مُؤْمِنٌ بِصَبْرٍ وَ مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ قَطْرَتَینِ قَطْرَةِ دَمٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَطْرَةِ دَمْعٍ فِی سَوَادِ اللَّیلِ مِنْ خَشْیةِ اللَّه. (امالی شیخ مفید صفحه 11)
از امام سجّاد(ع) نقل شده است که رسول خدا(ص) فرمود: «هیچ گامی را خدا بیش از دو گام دوست نمی دارد: یکی گامی که با آن صفی (مجاهد) در راه خدای متعال بسته شود؛ و دیگری گامی که برای صله رحمی برداشته شود که او قطع کرده است. و هیچ جرعه ای محبوب تر برای خدا از دو جرعه نیست: یکی جرعه خشمی که مؤمن آن را با بردباری فرو خورد، و دیگری جرعه بیتابیی که مؤمن با صبر و شکیبایی آن را فرو برد. و هیچ قطره ای در نزد خدا دوست داشتنی تر از دو قطره نیست: قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، و قطره اشکی که در تاریکی شب در اثر ترس از خدا از چشمان مؤمنی فرو ریزد.»
امیرالمؤمنین که انسان کامل است و مقام شهادت را به خوبی درک می فرماید، در خطبه 123 نهج البلاغه می فرماید:
«انّ اکرم الموت القتل. و الّذی نفس ابن ابی طالب بیده لألف ضربة بالسّیف اهون علی من میتة علی الفراش»
«با کرامت ترین مرگ، کشته شدن در راه خداست و سوگند به آن خدای که جان فرزند ابی طالب به دست اوست، هزار ضربه ی شمشیر برای من آسان تر است از آن مرگ در رختخواب که در اطاعت خداوندی نباشم.»
امام صادق- علیه السّلام- به نقل از رسول اللَّه- صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم- می فرماید:
«أَشْرَفُ الْمَوْتِ قَتْلُ الشَّهادَةِ. »
با شرافت ترین مرگ ها، کشته شدن به نحو شهادت است.
از امام صادق- علیه السّلام- نقل شده است که از پیامبر اکرم- صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم- پرسیدند:
«ما بالُ الشَّهیدِ لا یفْتَنُ فِی قَبْرِهِ؟»
چرا شهید در قبرش، مورد امتحان و ابتلا قرار نمی گیرد؟
فرمود: «کفی بِالْبارِقَةِ فَوْقَ رَأسِهِ فِتْنَةً. »
شمشیرِ بالای سرش [در هنگام شهادت ]، برای امتحان و ابتلای او کافی است.
امام صادق- علیه السّلام- فرمود:
«مَنْ قُتِلَ فِی سَبیلِ اللَّهِ لَمْ یعَرِّفْهُ اللَّهُ شَیئاً مِنْ سَیئاتِهِ. »
هر کس در راه خدا کشته شود، خداوند هیچ کدام از بدی هایش را به او نمی نمایاند.
از امام زین العابدین- علیه السّلام-، از پدران بزرگوارش- علیهم السّلام- نقل از رسول اللَّه- صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم- است که فرمود:
«لِلشَّهیدِ سَبْعُ خِصالٍ مِنَ اللَّه. [إِلَی انْ قالَ عَلَیهِ السَّلامُ ] وَ السّابِعَةُ انْ ینْظُرَ فِی وَجْهِ اللَّهِ وَ إِنَّها لَراحَةٌ لِکلِّ نَبِی وَ شَهیدٍ. »
خداوند، هفت خصلت به شهید عطا فرموده: [تا این که فرمود] و هفتم آن که: شهید به وجه خدا می نگرد و همانا آن، برای هر نبی و شهیدی، راحتی [از هر گونه ابتلایی ] است.
امیرمؤمنان- علیه السّلام- می فرماید:
«أَللَّهُمَّ. . . إِنْ أَظْهَرْتَنا عَلی عَدُوِّنا فَجَنِّبْنَا الْبَغْی وَ سَدِّدْنا لِلْحَقِّ وَ إِنْ أَظْهَرْتَهُمْ عَلَینا فَارْزُقْنَا الشَّهادَةَ وَ اعْصِمْنا مِنَ الْفِتْنَةِ»
بارالها، . . . اگر ما را بر دشمن چیره گردانیدی، ما را از ظلم کردن نگهدار و بر حقّ و صواب موفّق فرما و اگر آنان را بر ما غالب گردانیدی، شهادت را روزی ما کن و ما را از ایجاد فتنه، مصون دار.
یز در جای دیگری می فرماید:
«نَسْأَلُ اللَّهَ مَنازِلَ الشُّهَداءِ وَ مُعایشَةَ السُّعَداءِ وَ مُرافَقَةَ الْأَنْبِیاءِ. »
از خداوند منازل شهیدان و زندگانی با سعادتمندان و دوستی و مصاحبت با پیامبران را می خواهیم.
در حدیثی آمده است که:
«رَأی صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ رَجُلًا یدْعُو وَ یقُولُ: أَللَّهُمَّ إِنّی اسْأَلُک خَیرَ ما تُسْأَلُ فَأَعْطِنی أَفْضَلَ ما تُعْطی. فَقالَ- صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم-: إِنْ اسْتُجیبَ لَک اهْریقَ دَمُک فِی سَبیلِ اللَّهِ. »
پیامبر اکرم- صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم- مردی را دیدند که دعا می کند و می گوید:
خداوندا، از تو مسألت دارم بهترین چیزی را که درخواست می شوی، پس با فضیلت ترین عطایای خود را نصیب من گردان. حضرت- صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم- فرمود: اگر دعایت مستجاب شود، خونت در راه خدا ریخته می شود.

شهادت در کلام بزرگان عرفان

حضرت امام خمینی (ره)
شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
از شهادت باكی نیست … شهادت ارثی است كه از اولیاء ما به ما می رسد.
شهادت فخر اولیا بوده است و فخر ما.
شهادت عزت ابدی است، حیات ابدی است. آنها از شهادت بترسند و از مردن بترسند كه مردن را تمام می دانند و انسان را فانی.
شهادت هدیه ای است از جانب خدای تبارك و تعالی برای آن كسانی كه لایق هستند و دنبال هر شهادتی باید تصمیم ها قوی تر بشود.
ملتی كه شهادت برای او سعادت است پیروز است.
آن كه شهادت را در آغوش، همچون عزیزی می پذیرد، آن كوردلان نمی توانند با او مقابله كنند.
خط سرخ شهادت خط آل محمد و علی است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است.
همین شهادت ها پیروزی را بیمه می كند، همین شهادت ها است كه دشمن شما را رسوا می كند در دنیا.
شهادت در راه خدا چیزی نیست كه بتوان آن را با سنجش های بشری و انگیزه های مادی ارزیابی كرد.
خداوندا این دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روی مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مكن.
عزیزان من! از فدایی دادن و نثار جان و مال در راه خدا و اسلام و ملت مسلمان نهراسید كه این شیوه پیغمبر عظیم الشان و اوصیاء و اولیاء آنان بوده و خون ما رنگین تر از خون شهدای كربلا نیست.
این حس جلو آمدن برای اسلام و شهادت بود كه ما را به پیروزی رساند.
امیدوارم كه این شهدا در نامه ای كه اسم شهدای بدر و كربلا نوشته می شود اسم این ها نوشته شده باشد.
رحمت سرشار خداوند متعال بر شهدای فضیلت، شهدایی كه با نثار خون خود درخت با بركت اسلام را آبیاری نمودند.
مگر شهادت هم نگرانی دارد؟ ما دوستانمان كه شهید شدند در جوار رحمت حق هستند، چرا برای این ها دل تنگ باشیم؟
چه سعادتمند بودند این شهیدان كه دِین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نموده و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.
خون سلحشوران كوخ نشین، كاخ های ستم را درهم كوبید.
خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند، خوشا به حال آنان كه در این قافله نور، جان و سر باختند، خوشا به حال آنهایی كه این گوهرها را در دامن خود پروراندند. بدا به حال آنهایی كه از كنار این معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظیم الهی ساكت و بی تفاوت و یا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتنند.
رحمت خداوند بر این مجاهدین عظیم الشان كه شهادتشان پیروزی اسلام را بیمه می كند .
حضرت امام خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی
پاسدار انقلاب اسلامی آگاهانه راه حسین (علیه السلام) را که ادامه راه انبیاء الهی است انتخاب می کند و در این راه، فروغ خون اصحاب حسین (علیه السلام) و شهیدان گلگون کفن کربلا را چراغ راه خویش قرار می دهد.
شهادت دُرّ گرانبهایی است که بعد از جنگ به هر کس نمی دهند.
ما فقه بـه معنـای واقعی کلمـه و قرآنی آن را در میدان جنگ آموخته ایم .
شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.
شهید جانش را فروخته و در مقابل آن، بهشت و رضای الهی را گرفته است که بالاترین دستاوردهاست. به شهادت در راه خدا، از این منظر نگاه کنیم. شهادت، مرگ انسانهای زیرک و هوشیار است که نمی گذارند این جان، مفت از دستشان برود و در مقابل، چیزی عایدشان نشود.
من اکنون به پدران و مادران، همسران و فرزندان، خواهران و برادران و دیگر کسان شهدای عزیز و جانبازان و اسراء و مفقودین درود می فرستم و اعلام می کنم که آنان در رتبه و شان معنوی، بلافاصله پشت سر عزیزان فداکار خویشند.
اساسا جهاد واقعی و شهادت در راه خدا، جز با مقدمه ای از اخلاصها و توجه ها و جز با حرکت به سمت "انقطاع الی الله" حاصل نمی شود.
جلال الدین رومی (مولوی)
در شهيدان يرزقون فرمود حق
آن غذا را نه دهان بد نه طبق
دل ز هر ياري غذايي مي خورد
دل ز هر علمي صفايي مي برد
از لقاي هرکسي چيزي خوري
و ز قرآن هر قرين چيزي بري

اي خنک آن کاو جهادي مي کند
بر بدن زجري و دادي مي کند
تا ز رنج آن جهاني وا رهد
بر خود اين رنج عبادت مي نهد

رقص جولان بر سر ميدان کنند
رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستي زنند
چون جهند از نقص خود رقصي کنند
مطربانشان در درون دف مي زنند
بحرها در شورشان کف مي زنند

چو بدين لطف آن کريمت باز خواند
اي عجب چون زهره ات بر جاي ماند
زهره ات ندريد تا ز آن زهره ات
مي رسيدي در دو عالم بهره ات
زهره اي کز بهر حق او بر درد
چون شهيدان از دو عالم برخورد

آنان که ره عشق گزيدند همه
در کوي حق آرميدند همه
در معرکه دو کون فتح از عشق است
هرچند سپاه او شهيدند همه

بس زيادت ها درون نقص هاست
مر شهيدان را حيات اندر فناست
چون بريده گشت حلق رزق خوار
يرزقون فرحين شد خوشگوار
حلق حيوان چون بريده شد به عدل
حلق انسان رست و افزون گشت به فضل

از جمادي مُردم و نامي شدم
وز نما مُردم ز حيوان سر زدم
مُردم از حيواني و آدم شدم
پس چه ترسم کي ز مردن کم شدم
حمله ديگر بميرم از بشر
تا برآرم از ملائک بال و پر
از ملک هم بايدم جستن ز جو
کل شي هالک الا وجهه
بار ديگر از ملک پران شوم
آنچه آن در وهم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گويدم که انا اليه راجعون

حسن يوسف عالمي را فايده
گرچه بر اخوان عبث بد زايده
لحن داوودي چنان محبوب بود
ليک بر محروم بانگ چوب بود
آب نيل از آب حيوان بد فزون
ليک بر محروم و منکر بود خون
هست بر مؤمن شهيدي زندگي
بر منافق مردم و ژندگي

کجاييد اي شهيدان خدايي
بلا جويان دشت کربلايي
کجاييد اي سبک روحان عاشق
پرنده تر ز مرغان هوايي
کجاييد اي شهان آسماني
بدانسته فلک را در گشايي
کجاييد اي ز جان و جان رهيده
کسي مر عقل را گويد کجايي
آیت الله العظمی محمد تقی بهجت (ره)
مبادا غفلت کنید! آنهایی که شهید شدند، آنهایی که شهید داده اند، در راه خدا رفته اند و در راه خدا بوده اند، و خدا می داند چه تاجی به سر اینها- بالفعل- گذاشته شده؛ ولو بعضی ها نمی بینند مگر بعد از اینکه از این نشأت بروند. بعضی ها هم که اهل کمالند، شاید در همین جا ببینند که «فلان» بر سرش تاج است، «فلان» بر سرش تاج نیست!!
شهادت - اگر حسابش را بکنیم- موجب مسرت است، نه موجب حزن؛ این حزنی که در انسان پیدا می شود، به خاطر این است که آن (شهید) رفت آن اتاق و ما ماندیم این اتاق، دیگر فکر این را نمی کنیم که او حالش از حال ما بهتر است؛ ما ناراحتی داریم، او راحت است. فکر این را نمی کنیم که الان چه [چیزهائی] خدا برای او قرار داده، و ما معلوم نیست چه جوری برویم؟ آیا با ایمان می رویم، یا نه؟ او با ایمان رفت و آن هم این جور، شهید رفت.
باید بفهمیم که شهادت، از موجبات سعادت است، هر فردی را بالا می برد، پایین نمی آورد.
لسان الغیب حافظ
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

با صبا در چمن لاله سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه گلگون کفنان

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت اى چشم و چراغ همه شیرین سخنان
کمتر از ذره نه اى پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسى چرخ زنان

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کاجا
سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
پیش شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید
از شافعی مپرسید امثال این مسائل
عطار نیشابوری
ور گویندت ببایدت سوخت
تو خود ز برای سوختن باش
ور کشتن تو دهند فتوی
در کشتن خود به تاختن باش
مانند حسین بر سر دار
در کشتن و سوختن حسن باش
انگشت‌زن فنای خود شو
وانگشت نمای مرد و زن باش

گفت:چون گلگونه ی مرد است خون
روی خود گلگونه تر کردم کنون
تا نباشم زرد در چشم کسی
سرخ رویی بایدم اینجا بسی
هر که را من زرد آیم در نظر
ظن برد اینجا بترسیدم مگر
چون مرا از ترس یک سر موی نیست
جز چنین گل گونه اینجا روی نیست
جز این گلگونی چاره ای ندارم :
مرد خونی چون نهد سر سوی دار
شیر مردی چون زمان آید به کار
ابوسعید ابوالخیر
عاشق چو شدی تیر به سر باید خورد
زهری که رسد همچو شکر باید خورد
هر چند ترا بر جگر آبی نبود
دریا دریا خون جگر باید خورد
حکیم ملاصدرا
آنان که ره دوست گزیدند همه
درکوی شهادت آرمیدند همه
در معرکه ی دو کون فتح از عشق است
هرچند سپاه او شهیدند همه
نظیری نیشابوری
گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست
کسی که کشته نشد از قبیله ی ما نیست
سیف فرغانی
رو ترک سر بگیر و ازین حبیب سر برآر
رو ترک زر بگو وا زین سکه نام گیر
گر زندگی خواهی چو شهیدان پس از حیات
بر بستر مجاهده پیش از اجل بمیر
ای جان بنفس مرده شو و از فنا مترس
وی دل بعشق زنده شو و تا ابد ممیر
خاقانی
چیست عاشق را جز آن آتش دهد پروانه را
اولش قرب و میانه، سوختن، آخر فنا